
سال نو مبارک.
با شروع سال جدید یک قدم به سال ظهور نزدیک تر شدیم.
کار گروهی جوانان و نوجوانان استان زنجان در سال پیامبر اعظم(ص)

سال نو مبارک.
با شروع سال جدید یک قدم به سال ظهور نزدیک تر شدیم.
حدیث نبوی
حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: بخیل ترین مردم کسی است که در سلام کردن بخیل باشد.
ایمان پیامبر (ص) در کودکی
حلیمه ی سعدیه دایه ی رسول اکرم می گوید: وقتی حضرت محمد (ص) سه ساله شد روزی به من گفت: مادر، روزها برادرانم کجا می روند؟ جواب داد: گوسفندان را به صحرا می برند. گفت: برای چه مرا با خود همراه نمی برند؟
مادر گفت: مایلی بروی. جواب داد: بلی.
صبح فردا پیغمبر شست و شو کرد و به موهایش روغن زد، به چشمانش سرمه کشید و یک مهره ی یمانی که در نخ کشیده بود برای محافظت از او، به گردنش آویخت. حضرت محمد (ص) مهره را از گردن کند و گفت: مادر، خدای من که همواره با من است نگهدار و محافظ من است. ایمان به خداوند است که طفل سه ساله ای را این چنین آزاد و نیرومند بار می آورد.
داستان ها و حکایت های پندآموز، حجت الاسلام فلسفی
پدر عبدا...
چنانچه می دانید پدر عبدا... یکی از رؤسای مدینه بود و چون طایفه خزرج تاجی تهیه نموده و تصمیم داشته او را بر خود سلطان کنند ولی با مهاجرت پیامبر به مدینه منوره تصمیمشان نقش بر آب گردید. روی این حساب پدر عبدا... با پیامبر مخالف گردید و هر چند در ظاهر اسلام آورده بود ولی باطناً و زیر پرده کارشکنی می کرد و بیشتر اختلافات میان مسلمانان را او ایجاد می نمود تا جایی که داستان هایی که در حالات عایشه گذشت از طرف او سرچشمه گرفته بود و هم چنین از کلماتی که از روی ضمن عادات زید بن ارقم نقل نمودیم مخالفت و کارشکنی او بر همگان روشن شده بود. لذا او را «رأس المنافقین» نامیدند.
هنگامی که پدر عبدا... در مراجعت از غزوه بنی المصطلق گفت: با ورود مدینه افراد عزیز افراد ذلیل را بیرون خواهند کرد، مقصود این بود که من پیامبر را بیرون می کنم! عبدا... خدمت رسول خدا عرضه داشت یا رسول ا... شما عزیز و او یعنی پدرم ذلیل است. با این که تمام قبیله خزرج می دانند که از من به پدر نیکوکارتر در قبیله نیست اگر بناست پدرم کشته شود اجازه بفرمایید من خودم او را بکشم، زیرا اکر دیگری بکشد من قاتل پدرم را نمی توانم ببینم، ممکن است از قاتل قصاص کنم انگاه مسلمانی را در قبال کافری کشته باشم، در نتیجه جهنمی شوم. پیامبر (ص) فرمود: نه چنین نیست بلکه با پدر خود خوبی کن و ما هم با او مدارا خواهیم نمود. تا کسی نگوید: محمد یاران خود را می کشد!!1
پیغمبر و یاران را بشناسید، محمد علی عالمی دامغانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ اسدالغابه
رفتار پیامبر (ص) در تقسیم غنایم
رسول اکرم روی جهات و مصالحی، غنائم جنگ حنین را تنها بین قریش تقسیم فرمود و به انصار سهمی نداد. بعضی از انصار که در پیشرفت اسلام سهم بزرگی داشته و خدمات درخشانی کرده بودند خشمگین شده و از آن حضرت رنجیده خاطر شدند و آن را به تحقیر و بی احترامی نسبت به خود تلقی کردند. خبر به رسول اکرم رسید، دستور داد انصار در یک جا جمع شوند و جر انصار، کسی در آن مجلس شرکت نکند.
پیغمبر اکرم به اتفاق علی علیه السلام به مجلس آمدند و در وسط جمعیت نشستند. سپس پیغمبر به انصار فرمود: من از شما پرسش هایی می کنم به من پاسخ دهید. عرض کردند: سؤال کنید. فرمود: آیا شما گمراه نبودید وخداوند به وسیله ی من شما را هدایت کرد؟ عرض کردند: بلی. آیا شما در پرتگاه سقوط نبودید و خداوند به وسیله ی من شما را خلاص کرد؟ عرض کردند: بلی. آیا شما دشمن یکدیگر نبودید و خداوند به وسیله ی من شما را با هم مهربان کرد؟ عرض کردند: بلی. سپس پیغمبر چند لحظه سکوت کرد. بعد فرمود: چرا شماها به کارهای خود جواب مرا نمی گویید؟ عرض کردند: چه بگوییم.
فرمود: شما می توانید بگویید: ای پیغمبر! از مکه اخراجت کردند ما تو را پذیرفتیم، تو بر جان خود خائف بودی ما امانت دادیم، دگران گفتار تو را تکذیب کردند ما تو را تصدیق نمودیم، این تذکرات و حق شناسی های رسول اکرم چنان در انصار تأثیر کرد که بلند بلند گریه کردند. بزرگان انصار برخاستند، دست پیغمبر را بوسیدند و از عمل آن حضرت در تقسیم غنائم اظهار رضایت نمودند و گفتند: ثروت ما نیز، در اختیار شما، اگر مایلی آن را هم بین قریش تقسیم فرما. کسانی که اظهار عدم رضایت کردند سوء نیتی نداشتند و اینک از گفته خود استغفار می کنند شما نیز در پیشگاه پروردگار برای آن ها طلب مغفرت کن.
پیغمبر دعا کرد: خدایا انصار و فرزندان و فرزندان فرزندان آن ها را ببخش.
متاعی برای رسول اکرم آوردند. بین اصحاب صفه تقسیم کرد. چون مقدار آن کم بود به همه نرسید. پیغمبر اکرم از این که مبادا محروم شدگان، رنجیده خاطر شوند نگران شد، نزد آنان رفت، صریحاً عذرخواهی کرد و فرمود: برای من چیزی آوردند می خواسته بین همه ی شما تقسیم کنم ولی به همه نمی رسید لذا به کسانی که از ناتوانی و گرسنگی آن ها خائف بودم اختصاص دادم.
داستان ها و حکایت های پندآموز، حجت الاسلام فلسفی
نام های مدینه
مدینه ی منوره در قبل و پس از اسلام نام های فراوانی داشته است که کسانی چون ابن زباله، و دیگران نام های این شهر را ثبت کرده اند. شیرازی حدود شصت نام که از قدیمی ترین مورخان مدینه هستند از جمله نام های که برای آن آوردند: ارض الله، ارض الهجرة، الایمان، البوة، البحرة، البلد، بیت الوصول، الحرام، ذات النخل، سیرة البلدان، قبة الاسلام، لب الایمان، المومنه، المحبوبة، مدحل صدق، یثرب.
نام هایی نیز برای مدینه در قرآن آمده است از جمله: المدینه، مدخل الصدق، ارض الله.
فضایل مدینه منوره:
در فضیلت مدینه روایات بسیاری از رسول خدا نقل شده است. آن حضرت این شهر را هم چون مکه حرم قرار داده و صید و شکار حیوانات، کندن درختان را در آن حرام کرده اند. رسول خدا فرمودند: «بار خدایا! ابراهیم بنده تو و رسول تو، مکه را حرم قرار داد، من نیز مدینه را حرم قرار می دهم و در فضل مدینه فرموده اند: ایمان در مدینه انباشته همانگونه که ماری در لانه اش جمع می شود. ابوسله معلی نقل می کند که از رسول خدا شنیده ام که می فرمود: المدینه افضل من مکةٍ. مدینه از مکه برتر است و همچنین کسی که در مدینه بمیرد، من درروز قیامت برای او شفیع هستم و کسی که در انجام حج، قبر مرا در مدینه زیارت کند گویی مرا در حیاتم زیارت کرده است. در روایات دیگری آن حضرت کسانی که مردم مدینه را بترسانند به آتش الهی وعده داده است.
پیامبر در فضل مسجدالنبی فرموده اند: الصلوة فی مسجدی هذا افضل من الف صلوةٍ فی غیر مسجدی الا المسجد الحرام»
نماز در مسجد من از هزار نماز در غیر مسجد من ـ جز مسجد الحرام ـ بالاتر است.
آثار مدینه:
یکی از کوه های مشهور و مهم مدینه کوه احد است که در شمال شرقی شهر قرار دارد چون این کوه از کوه های اطراف جدا و مستقل است آن را احد نامیده اند. این کوه طولانی ترین کوه جزیره است که قله های آن رنگ متمایل به قرمز دارند و احادیثی در مورد این کوه وجود دارد که کوه احد از کوه های بهشت است.
برفراز کوه، قبر هارون برادر موسی وجود دارد یکی از غزوات مهم پیامبر به این نام مشهور است که در سال سوم هجری رخ داد. در دامنه ی آن شکاف کوچکی قرار دارد که رسول گرامی به هنگام جراحت در جنگ احد توسط حضرت علی به این شکاف برده شدند.
آثار اسلامی، اصغر قائدان
تو قبله دعایی
تو قبله دعایی و اهل نیاز را
بهر نثار مرقد تو نقد جان به کف
می بوسم آستانه ی قصر جلال تو
در دیده اشک عذر، ز تقصیر ما سلف
گر پرده های چشم مرصع به گوهرم
فرش حریم قبر تو گردد ز هی شرف
خوشحالم از تلاقی خدام روضه ات
باشد کنم تلافی عمری که شد تلف
بر روی عارفان ز تو مفتوح گشته است
ابواب کنت کنز به مفتاح من عرف
گودی به دیده رفت و به جیب صبا نهفت
اهدی الی الاحبه اشرف التحف
نورالدین عبدالرحمان جامی، نفحات الانس
نیایش
خدایا، با کلیدهای مهربانی و رستگاری دروازه های صبح را به رویمان باز کن و به بهترین شکل ما را به راه روشن هدایت کن. اگر تو از اول مهربانی را آغاز نمی کردی و دستم را نمی گرفتی چه کسی مرا به ریسمان لطف تو هدایت می کرد، من جز از سر امید به سوی تو نیامده ام.
اشعار اخلاقی، احمد احمدی بیرجندی